۰
بیروی تو راحت ز دل زار گریزد
چون خواب که از دیده بیمار گریزد
۱
در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود
آسودگی از مرغ گرفتار گریزد
۲
از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست
سرگشته نسیم از گل و از خار گریزد
۳
شب تا سحر از ناله دل خواب ندارم
راحت به شب از چشم پرستار گریزد
۴
ای دوست بیازار مرا هرچه توانی
دل نیست اسیری که ز آزار گریزد
۵
زین بیش رهی ناله مکن در بر آن شوخ
ترسم که ز نالیدن بسیار گریزد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.