۰
ز کینه دور بود سینهای که من دارم
غبار نیست بر آیینهای که من دارم
۱
ز چشم پرگهرم اختران عجب دارند
که غافلند ز گنجینهای که من دارم
۲
به هجر و وصل مرا تاب آرمیدن نیست
یکیست شنبه و آدینهای که من دارم
۳
سیاهی از رخ شب میرود ولی از دل
نمیرود غم دیرینهای که من دارم
۴
تو اهل درد نهای ورنه آتشی جانسوز
زبانه میکشد از سینهای که من دارم
۵
رهی ز چشمه خورشید تابناکتر است
به روشنی دل بیکینهای که من دارم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.