۰
حال تو روشن است دلا از ملال تو
فریاد از دلی که نسوزد به حال تو
۱
ای نوشلب که بوسه به ما کردهای حرام
گر خون ما چو باده بنوشی حلال تو
۲
یاران چو گل به سایه سرو آرمیدهاند
ما و هوای قامت با اعتدال تو
۳
در چشم کس وجود ضعیفم پدید نیست
باز آ که چون خیال شدم از خیال تو
۴
در کار خود زمانه ز ما ناتوانتر است
با ناتوانتر از تو چه باشد جدال تو؟
۵
خار زباندراز به گل طعنه میزند
در چشم سفله عیب تو باشد کمال تو
۶
ناساز گشت نغمه جانپرورت رهی
باید که دست عشق دهد گوشمال تو
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.