۰
بنگر آن ماهروی بادهفروش
غیرت آفتاب و غارت هوش
۱
جام سیمین نهاده بر کف دست
زلف زرین فکنده بر سر دوش
۲
غمزهاش راه دل زند که بیا
نرگسش جام می دهد که بنوش
۳
غیر آن نوشلب که مستان را
جان و دل پرورد ز چشمهٔ نوش
۴
دیدهای آفتاب ماه به دست
دیدهای ماه آفتابفروش؟
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.