اثر ادبی

قطعهٔ ۱ - نیروی اشک

رهی معیری•چند قطعه•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

عزم وداع کرد جوانی به روستای

در تیره شامی از بر خورشید طلعتی

۱

طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر

همچون حباب در دل دریای ظلمتی

۲

زن گفت با جوان که از این ابر فتنه زای

ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتی

۳

در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه

ای مه چراغ کلبه من باش ساعتی

۴

لیکن جوان ز جنبش طوفان نداشت باک

دریادلان ز موج ندارند دهشتی

۵

برخاست تا برون بنهد پای زآن سرای

کاو را دگر نبود مجال اقامتی

۶

سرو روان چو عزم جوان استوار دید

افراخت قامتی که عیان شد قیامتی

۷

بر چهر یار دوخت به حسرت دو چشم خویش

چون مفلس گرسنه به خوان ضیافتی

۸

با یک نگاه کرد بیان شرح اشتیاق

بی آنکه از زبان بکشد بار منتی

۹

چون گوهری که غلتد بر صفحه‌ای ز سیم

غلتان به سیمگون رخ وی اشک حسرتی

۱۰

زآن قطره سرشک فروماند پای مرد

یکسر ز دست رفت گرش بود طاقتی

۱۱

آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست

گفتی میان آتش و آب است الفتی

۱۲

این طرفه بین که سیل خروشان در او نداشت

چندان اثر که قطرهٔ اشک محبتی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…