۰
کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیست
هست خون دل اگر باده به مینایم نیست
۱
به سراپای تو ای سرو سهی قامت من
کز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست
۲
تو تماشاگه خلقی و من از باده شوق
مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست
۳
چه نصیبی است کز آن چشمه نوشینم هست؟
چه بلایی است کز آن قامت و بالایم نیست
۴
گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهی
دامن دریا چون طبع گهرزایم نیست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.