۰
گروهی حکما به حضرتِ کسریٰ در، به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهترِ ایشان بود خاموش.
۱
گفتندش: چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟
۲
گفت: وزیران بر مثالِ اطبّااند و طبیب دارو ندهد جز سَقیم را. پس چو بینم که رای شما بر صواب است، مرا بر سرِ آن سخن گفتن حکمت نباشد.
۳
چو کاری بی فُضولِ من بر آید
مرا در وی سخن گفتن نشاید
۴
و گر بینم که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشینم گناه است
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.