اثر ادبی

حکایت شمارهٔ ۳۱

♡
۰

از صحبتِ یارانِ دِمَشْقم مَلالتی پدید آمده بود؛ سر در بیابانِ قُدس نهادم و با حیوانات اُنس گرفتم.

۱

تا وقتی که اسیرِ فرنگ شدم، در خَنْدَقِ طَرابُلُس با جُهودانم به کارِ گِل بداشتند.

۲

یکی از رؤسایِ حَلَب که سابقه‌ای میانِ ما بود گذر کرد و بشناخت و گفت: ای فلان! این چه حالت است؟!

۳

گفتم: چه گویم؟:

۴

همی گریختم از مردمان به کوه و به دشت

که از خدای نبودم به آدمی پرداخت

۵

قیاس کن که چه حالم بود در این ساعت

که در طویلهٔ نامردمم بباید ساخت

۶

پای در زنجیر پیشِ دوستان

بِهْ که با بیگانگان در بوستان

۷

بر حالتِ من رحمت آورد و به ده دینار از قیدم خلاص کرد و با خود به حلب برد و دختری که داشت به نِکاح من در آورد به کابین، صد دینار.

۸

مدّتی برآمد. بدخوی ستیزه‌روی نافرمان بود؛ زبان درازی کردن گرفت و عیشِ مرا مُنَغَّص داشتن.

۹

زنِ بد در سرایِ مردِ نکو

هم در این عالم است دوزخِ او

۱۰

زینهار از قرینِ بد، زِنهار!

وَ قِنا رَبَّنا عَذابَ النّار

۱۱

باری زبانِ تَعَنّت دراز کرده همی‌گفت: تو آن نیستی که پدرِ من تو را از فرنگ باز خرید؟!

۱۲

گفتم: بلی! من آنم که به ده دینار از قیدِ فرنگم بازخرید و به صد دینارْ به دستِ تو گرفتار کرد.

۱۳

شنیدم گوسپندی را بزرگی

رهانید از دهان و دستِ گرگی

۱۴

شبانگه کارد در حلقش بمالید

روانِ گوسپند از وی بنالید:

۱۵

که از چنگالِ گرگم در ربودی

چو دیدم عاقبت، خود گرگ بودی

آثار سعدی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…