اثر ادبی

حکایت شمارهٔ ۳۲

♡
۰

یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که عِیالان داشت: اوقاتِ عزیز چگونه می‌گذرد؟ گفت: همه شب در مناجات و سحر در دعایِ حاجات و همه روز در بند اِخراجات.

۱

ملِک را مضمونِ اشارتِ عابد معلوم گشت. فرمود تا وجهِ کَفافِ وی معیّن دارند و بارِ عِیال از دلِ او برخیزد.

۲

ای گرفتارِ پای بندِ عیال

دیگر آسودگی مبند خیال

۳

غمِ فرزند و نان و جامه و قوت

بازت آرد ز سِیر در مَلَکوت

۴

همه روز اتّفاق می‌سازم

که به شب با خدای پردازم

۵

شب چو عَقدِ نماز می‌بندم

چه خورد بامداد فرزندم؟

آثار سعدی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…