اثر ادبی

حکایت شمارهٔ ۴۰

♡
۰

طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند.

۱

شکایت از بی‌طاقتی پیشِ پیرِ طریقت برد که چنین حالی رفت.

۲

گفت: ای فرزند! خرقه‌ٔ درویشان جامهٔ رضاست، هر که در این کسوت تحمّلِ بی‌مرادی نکند مدّعی است و خرقه بر او حرام.

۳

دریایِ فراوان نشود تیره به سنگ

عارف که برنجد تُنُک‌آب است هنوز

۴

گر گزندت رسد، تحمل کن

که به عفو از گناه پاک شوی

۵

ای برادر، چو خاک خواهی‌شد،

خاک شو، پیش از آن که خاک شوی

آثار سعدی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…