۰
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
۱
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
۲
گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟!
۳
گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفتهاند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.
۴
ای که مشتاق منزلی مشتاب
پند من کار بند و صبر آموز
۵
اسب تازی دو تگ رود به شتاب
و اشتر آهسته میرود شب و روز
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.