اثر ادبی

حکایت شمارهٔ ۸

♡
۰

پیرمرد‌ی را گفتند: چرا زن نکنی؟

۱

گفت: با پیرزنانم عیشی نباشد.

۲

گفتند: جوانی بخواه چو مکنت داری.

۳

گفت: مرا که پیرم با پیرزنان الفت نیست. پس او را که جوان باشد با من که پیرم چه دوستی صورت بندد؟

۴

پِرِ هَفتا ثَله جُونی می‌کُند

عَشْغِ مقْری وَ خُیْ بِنی چِشِ رُوشْت

۵

زور باید نه زر، که بانو را

گَزَر‌ی دوست‌تر که ده من گوشت

آثار سعدی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…