۰
پیرمردی را گفتند: چرا زن نکنی؟
۱
گفت: با پیرزنانم عیشی نباشد.
۲
گفتند: جوانی بخواه چو مکنت داری.
۳
گفت: مرا که پیرم با پیرزنان الفت نیست. پس او را که جوان باشد با من که پیرم چه دوستی صورت بندد؟
۴
پِرِ هَفتا ثَله جُونی میکُند
عَشْغِ مقْری وَ خُیْ بِنی چِشِ رُوشْت
۵
زور باید نه زر، که بانو را
گَزَری دوستتر که ده من گوشت
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.