اثر ادبی

حکایت شمارهٔ ۱۰

♡
۰

فقیره درویشی حامله بود، مدّت حمل بسر آورده و مر این درویش را همه عمر فرزند نیامده بود.

۱

گفت: اگر خدای عز ّو جل مرا پسری دهد، جز این خرقه که پوشیده دارم هر چه در ملک من است ایثار درویشان کنم.

۲

اتفاقاً پسر آورد و سفره درویشان به موجب شرط بنهاد.

۳

پس از چند سالی که از سفر شام باز آمدم به محلت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسیدم.

۴

گفتند به زندان شحنه دَر است.

۵

سبب پرسیدم.

۶

کسی گفت: پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته، پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای.

۷

گفتم: این بلا را به حاجت از خدای عزّ و جل خواسته است!

۸

زنان باردار ای مرد هشیار

اگر وقت ولادت مار زایند

۹

از آن بهتر به نزدیک خردمند

که فرزندان ناهموار زایند

آثار سعدی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…