اثر ادبی

حکایت شمارهٔ ۱۶

♡
۰

پارسایی بر یکی از خداوندان نعمت گذر کرد که بنده‌ای را دست و پای استوار بسته عقوبت همی‌کرد. گفت: ای پسر همچو تو مخلوقی را خدای عز ّو جل اسیر حکم تو گردانیده است و تو را بر وی فضیلت داده شکر نعمت باری تعالی به جای آر و چندین جفا بر وی مپسند، نباید که فردای قیامت به از تو باشد و شرمساری بری.

۱

بر بنده مگیر خشم بسیار

جورش مکن و دلش میازار

۲

او را تو به ده درم خریدی

آخر نه به قدرت آفریدی

۳

این حکم و غرور و خشم تا چند

هست از تو بزرگتر خداوند

۴

ای خواجهٔ ارسلان و آغوش

فرمانده خود مکن فراموش

۵

در خبر است از خواجهٔ عالم صلی الله علیه و سلم که گفت: بزرگترین حسرتی روز قیامت آن بود که یکی بندهٔ صالح را به بهشت برند و خواجهٔ فاسق را به دوزخ.

۶

بر غلامی که طوع خدمت توست

خشم بی حد مران و طیره مگیر

۷

که فضیحت بود به روز شمار

بنده آزاد و خواجه در زنجیر

آثار سعدی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…