۰
ده آدمی بر سفرهای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفتهاند: توانگری به قناعت، به از توانگری به بضاعت.
۱
رودهٔ تنگ به یک نانِ تهی پُر گردد
نعمتِ روی زمین پر نکند دیدهٔ تنگ
۲
پدر چون دورِ عمرش منقضی گشت
مرا این یک نصیحت کرد و بُگذشت
۳
که شهوت آتش است از وی بپرهیز
به خود بَر آتشِ دوزخ مکُن تیز
۴
در آن آتش نداری طاقت سوز
به صبر آبی بر این آتش زن امروز
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.