۰
نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
۱
چون نداری کمالِ فضل آن به
که زبان در دهان نگه داری
۲
آدمی را زبان فضیحه کند
جوزِ بیمغز را سبکساری
۳
خری را ابلهی تعلیم میداد
بر او بر صرف کرده سعیِ دایم
۴
حکیمی گفتش ای نادان چه کوشی؟
در این سودا بترس از لوم ِ لایم
۵
نیاموزد بهایم از تو گفتار
تو خاموشی بیاموز از بهایم
۶
هر که تأمل نکند در جواب
بیشتر آید سخنش ناصواب
۷
یا سخن آرای چو مردم به هوش
یا بنشین چون حیوانان خموش
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.