۰
آن شب آفاق همچو گلشن بود
شب نبود آن، که روز روشن بود
۱
فلک از آفتاب و بدر منیر
قدحی بود پر ز شکر و شیر
۲
ماه چون کاسهٔ پنیر شده
کوچها همچو جوی شیر شده
۳
سایه ظلمت فگنده بر سر نور
ریخته مشک ناب بر کافور
۴
در چمن سایههای برگ چنار
چون سیه کرده پنجههای نگار
۵
سایهٔ برگ بیدگاه شمال
راست چون ماهیان در آب زلال
۶
بود ماه فلک تمام آن شب
شاه را شد هوای بام آن شب
۷
شب مهتاب طرف بام خوشست
جلوههای مه تمام خوشست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.