اثر ادبی

بخش ۲۷ - مناظرهٔ تیر و کمان با یکدیگر

هلالی جغتایی•شاه و درویش•وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
♡
۰

شاه تیری که در کمان پیوست

چون فکندش بر آسمان پیوست

۱

تیر چون دید کز جفای کمان

ماند از دست‌بوس شاه جهان

۲

بیخود افگند ز آسمان خود را

بر زمین زد همان زمان خود را

۳

خویشتن را به قصد جنگ‌آراست

به کمان گفت: ای کج ناراست

۴

از کجی گه بر آتشت دارند

گاه اندر کشاکشت دارند

۵

شرم دار از قد شکستهٔ خویش

وز میان شکسته بستهٔ خویش

۶

پیری و بهر دستگیری تو

قد من شد عصای پیری تو

۷

هست بی من بسی شکست تو را

که نگیرد کسی به دست تو را

۸

چون ز تیری و کمان سخن گویند

نام تو بعد نام من گویند

۹

پیش بازوی پردلان ننگی

با وجودی که صد من سنگی

۱۰

جانب خود مکش به زور مرا

زانکه خواهی فگند دور مرا

۱۱

داری از دست سرکشی کردن

طوق و زنجیر و بند در گردن

۱۲

خلق پیشت کشند صد ره بیش

تو همان پس روی، نیایی پیش

۱۳

این صفت‌ها طریق پیران نیست

لایق طور گوشه‌گیران نیست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…