اثر ادبی

بخش ۲۸ - جواب دادن کمان به تیر و صلح کردن

هلالی جغتایی•شاه و درویش•وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
♡
۰

چون کمان این سخن شنید از تیر

بر دلش زخم‌ها رسید از تیر

۱

گفت تا کی شکست پیری من؟

بگذر از طعن گوشه‌گیری من

۲

که تو هم بعد از آن که پیر شوی

بشکنی زود و گوشه‌گیر شوی

۳

خویش را بر فلک مبر چندین

به پر دیگران مپر چندین

۴

تو ز پهلوی من شکار کنی

کارفرما منم، تو کارکنی

۵

بر سر فتنه دیده‌اند تو را

اره بر سر کشده‌اند تو را

۶

تیز ماری و راست چون کژدم

همه را نیش می‌زنی از دم

۷

هر طرف کز ستیز می‌گذری

میزنی نیش و تیز می‌گذری

۸

بارها بر نشانه جا کردی

باز کج رفتی و خطا کردی

۹

اهل عالم تو را از آن سازند

که بگیرند و دورت اندازند

۱۰

چون تو را شاه می‌کند پرتاب

تو چرا می‌شوی ز من در تاب؟

۱۱

تیر چون راست یافت قول کمان

صلح کرد وز جنگ تافت عنان

۱۲

باز عقد موافقت بستند

به هم از روی مهر پیوستند

۱۳

هیچ کاری ز صلح بهتر نیست

بدتر از جنگ کار دیگر نیست

۱۴

صلح باشد طریق اهل فلاح

زان جهت گفته‌اند صلح و صلاح

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…