۰
ز میغ اندر جهد هزمان درخشا
شود میغ از درخشیدنش رخشا
۱
کجا طفلی کشد با دست لرزان
خطی زرین، بدان ماند درخشا
۲
دمد تندر بدان قوت که گویی
شود کوه از نهیبش پخش پخشا
۳
الا زین سنگسار ابر فریاد
کریما کردگارا جرم بخشا
۴
تگرگی آمد از بالا که گفتی
کشد رستم خدنگ از پشت رخشا
۵
ز سنگک باغ چون دشت نمک شد
که بود از لاله چون کان بدخشا
۶
دژم شد گونهٔ نسرین روشن
سیه شد چهرهٔ شببوی رخشا
۷
نگه کن تا چه گوید رودکی آنک
بههر بابش ز حکمت بود بخشا
۸
نباشد زین زمانه بس شگفتی
اگر بر ما ببارد آذرخشا
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.