۰
ای از برما به خشم رفته
رخ بیسببی زما نهفته
۱
ما را گنهی به جز وفا نیست
بهر چه تو را هوای ما نیست؟
۲
آخر نه من و تو یار بودیم
بر عهد هم استوار بودیم
۳
بهر چه ز ما گسستی ای دوست
در بر رخدوستبستیای دوست
۴
عهدی به هزار وعده بستی
گر بستی عهد، چون شکستی
۵
بازآی که خاک پات گردم
تو جان منی، فدات گردم
۶
دستی بکشم به ساق پایت
سیگار بپیچم از برایت
۷
جام عرقی دهم به دستت
سازم ز خمار باده مستت
۸
بینم شب و روز با جلالت
وز نشئهٔ چرس در خیالت
۹
از بهر تو ای نگار بنگی
گویم غزلی بدین قشنگی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.