اثر ادبی

کسری و دهقان

ملک‌الشعرا بهار•چهارپاره‌ها•وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
♡
۰

شاه انوشیروان به موسم دی

رفت بیرون ز شهر بهر شکار

۱

در سر راه دید مزرعه‌ای

که در آن بود مردم بسیار

۲

*‌

*

۳

اندر آن دشت پیرمردی دید

که گذشته است عمر او ز نود

۴

دانهٔ جوز در زمین می‌کاشت

که به فصل بهار سبز شود

۵

*

*‌

۶

گفت کسری به پیرمرد حریص

که چرا حرص می‌زنی چندین‌؟

۷

پای‌های تو بر لب گور است

تو کنون جوز می‌کنی به زمین‌؟

۸

*‌

*‌

۹

جوزه ده سال عمر می‌خواهد

که قوی گردد و به بار آید

۱۰

تو که بعد از دو روز خواهی مرد!

گردکان کِشتنت چه کار آید؟‌!

۱۱

*‌

*‌

۱۲

مرد دهقان به شاه کسری گفت

مردم از کاشتن زیان نبرند

۱۳

دگران کاشتند و ما خوردیم

ما بکاریم و دیگران بخورند

۱۴

*‌

*

۱۵

‌گفت انوشیروان به دهقان زه

زین حدیث خوشی که کردی یاد

۱۶

چون چنین گشت شاه‌، گنجورش

بدره‌ای زر به مرد دهقان داد

۱۷

*

*

۱۸

‌گفت دهقان مرا کنون سخنی‌ست

بو که افتد پسند و مستحسن

۱۹

هیچ دهقان ز جوزبن در عمر

برنچیده است زودتر از من‌!

۲۰

*

*

۲۱

‌گفت کسری‌: زهازه ای دهقان

زین دوباره حدیث تازه و تر!

۲۲

هان به پاداش این سخن بستان

از خزینه دو بدرهٔ دیگر!...

۲۳

*‌

*‌

۲۴

کشور آباد می‌شود چون شاه

با رعایا کند به مهر سلوک

۲۵

خانه یغما شود ز جهل رییس

ملک ویران شود ز جور ملوک

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…