۰
باد خزان وزان شد
چهرهٔ گل خزان شد
۱
طلایه لشکر خزان از دو طرف عیان شد
چو ابر بهمن ز چشم من چشمهٔ خون روان شد
۲
ناله، بس مرغ سحر در غم آشیان زد
آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد
۳
عزیز من - مشعله در جهان زد
۴
خدا خدا داد ز دست استاد
که بسته رخ شاهد مهلقا را
۵
فغان و فریاد ز جور گردون
که داده فتوای فنای ما را
۶
کشور خراب، فغان و زاری
پیچه و نقاب سیاه و تاری
۷
وه چه کنم از غم بیقراری
تا به کی کشیم ذلت و بیماری
۸
بیا مه من رویم از ورطهٔ جانسپاری
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.