۰
شوق درون بسوی دری می کشد مرا
من خود نمیروم، دگری میکشد مرا
۱
با آن مدد که جذبه عشق قوی کند
دیگر بجای پر خطری میکشد مرا
۲
تهمت کش صلاحم وزین لعبتان مدام
خاطر بلعب عشوه گری میکشد مرا
۳
صد میل آتشین بگناه نگاه گرم
در دیده تیزی نظری میکشد مرا
۴
خاکم مگر بجانب خود میکشد؟ که دل
بیخود بخاک رهگذری میکشد مرا
۵
من آنقدر، که هست توان، پای میکشم
امداد دوست هم قدری میکشد مرا
۶
از بار غم، چو یکشبه ماهی، بزیر کوه
شکل هلالی کمری میکشد مرا
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.