۰
زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
عشق تو ره نمود بکوی جنون مرا
۱
هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر آب
در آب و آتشست درون و برون مرا
۲
شوخی که بود مردن من کام او کجاست؟
تا بر مراد خویش ببیند کنون مرا
۳
خاک درت ز قتل من آغشته شد بخون
آخر فگند عشق تو در خاک و خون مرا
۴
چشمت، که صبر و هوش هلالی بغمزه برد
خواهد فسانه ساختن از یک فسون مرا
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.