۰
نمی توان بجفا قطع دوستداری ما
که از جفای تو بیشست با تو یاری ما
۱
بسی چو ابر بهاران گریستیم و هنوز
گلی نرست ز باغ امیدواری ما
۲
بچشم چون تو عزیزی شدیم خوار ولی
ز عزت دگران بهترست خواری ما
۳
غبار کوی تو ما را ز چهره دور مباد
که با تو می کند اظهار خاکساری ما
۴
ز حال زار هلالی شبی که یاد کنم
فلک بناله درآید ز آه و زاری ما
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.