۰
دارم شبی، که دوزخ از آن شب علامتست
از روز من مپرس، که آن خود قیامتست
۱
یارب! ترحمی، که ز سنگ جفای چرخ
ما دل شکسته ایم و زهر سو ملامتست
۲
بر آستان عشق سر ما بلند شد
وین سر بلندی از قد آن سروقامتست
۳
رفتن ز کوی او کرمی بود از رقیب
این هم که رفت و باز نیامد کرامتست
۴
ثابت قدم فتاده هلالی براه عشق
او را درین طریق عجب استقامتست!
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.