اثر ادبی

شمارهٔ ۵۹

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

دلم بسینه سوزان مشوش افتادست

دل از کجا؟ که درین خانه آتش افتادست

۱

خوشیم با غم عشقت، که وقت او خوش باد!

چه خوش غمیست! که ما را باو خوش افتادست

۲

صفای باده و رخسار ساده هوشم برد

شراب و ساقی ما هر دو بی غش افتادست

۳

بخط و خال رخ آراستی و حیرانم

که این صحیفه بغایت منقش افتادست

۴

گهی که بر سر عشاق راند ابرش ناز

کدام سر، که نه در پای ابرش افتادست؟

۵

برسم تحفه کشم نقد عمر در پایش

ولی چه سود؟ که آن سرو سر کش افتادست

۶

گرفت نور تجلی شب هلالی را

که روی خوب تو در جلوه مهوش افتادست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…