۰
عشقبازی چه بلا فکر خطایی بودست!
عشق خود عشق نبودست، بلایی بودست
۱
کاش بینند بی خبران حسن ترا
تا بدانند که ما را چه خدایی بودست
۲
در دیاری که گل روی ترا پروردند
خوش بهاری و فرح بخش هوایی بودست!
۳
عهد کردی که وفا پیشه کنی، جهد بکن
تا بدانم که درین عهد وفایی بودست
۴
باغ فردوس زمینست که آنجا روزی
سرو گل پیرهنی، تنگ قبایی بودست
۵
بعد مردن بسر تربت من بنویسید
کین عجب سوخته بی سرو پایی بودست!
۶
چاره درد هلالیست بلای غم عشق
عشق را درد مگویی، که بلایی بودست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.