۰
دلهای مردمان به نشاط جهان خوش است
در دل مرا غمیست، که خاطر به آن خوش است
۱
چون نیست خوشدل از تن زارم سگ درش
سگ بهتر از کسی، که به این استخوان خوش است
۲
خوش نیست چشم مردم بیگانه جای یار
چون یار من پریست ز مردم نهان خوش است
۳
از درد ناله کردم و درمان من نکرد
گویا دلش به درد من ناتوان خوش است
۴
سلطان ملک هستی باشد خیال دوست
این سلطنت به کشور ما جاودان خوش است
۵
ناصح، عمارت دل ویران ما مکن
بگذار تا خراب شود، کآنچنان خوش است
۶
بر آستان یار هلالی نهاد سر
او را سر نیاز بر این آستان خوش است
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.