۰
جان من، الله الله! این چه تنست؟
نه تن تست، بلکه جان منست
۱
این که گل در عرق نشست و گداخت
همه از انفعال آن بدنست
۲
صد سخن گفتمت، بگو سخنی
کین همه از برای یک سخنست
۳
هست دشنام تلخ تو شیرین
چون نباشد؟ کزان لب و دهنست
۴
یک شب از در درآ، که ماه رخت
شمع بزم و چراغ انجمنست
۵
پیش روی تو شمع در فانوس
هست آن مرده ای که در کفنست
۶
کشتی و سوختی هلالی را
هر چه کردی بجای خویشتنست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.