۰
این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
پارهای جگر سوخته چاک منست
۱
درد عشاق ز درمان کسی به نشود
خاصه دردی، که نصیب دل غمناک منست
۲
استخوانهای من از خاک درش بردارید
باغ فردوس چه جای خس و خاشاک منست؟
۳
همه کس را بجمالش نظری هست ولی
لایق چهره پاکش نظر پاک منست
۴
باغبان، چند کند پیش من آزادی سرو؟
سرو آزاد غلام بت چالاک منست
۵
دی شنیدم که: یکی خون مسلمان میریخت
اگر اینست، همان کافر بی باک منست
۶
دوستان، گر سر درمان هلالی دارید
شربت زهر بیارید، که تریاک منست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.