اثر ادبی

شمارهٔ ۶۷

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست

توهم مپرس ز من، تا نگویمت چونست

۱

منم، که درد من از هیچ بیدلی کم نیست

تویی، که ناز تو از هر چه گویم افزونست

۲

مگو که: خواب اجل بست چشم مردم را

که چشم بندی آن نرگس پر افسونست

۳

همای وصل تو پاینده باد بر سر من

که زیر سایه او طالعم همایونست

۴

کنون که با توام، ای کاش دشمنان مرا

خبر دهند که: لیلی بکام مجنونست

۵

طبیب، گو: بعلاج مریض عشق مکوش

که کار او دگر و حال او دگرگونست

۶

هلالی، از دهن و قامتش حکایت کن

که این علامت ادراک طبع موزونست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…