۰
گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
ما را خیالِ توست، تو را در خیال چیست؟
۱
جانم به لب رسید، چه پرسی ز حال من؟
چون قوّت جواب ندارم، سؤال چیست؟
۲
بیذوق را ز لذت تیغت چه آگهی؟
از حلق تشنه پرس که آب زلال چیست
۳
گفتم: همیشه فکر وصال تو میکنم
در خنده شد که این همه فکر محال چیست؟
۴
دردا که عمر در شب هجران گذشت و من
آگه نیم هنوز که روز وصال چیست
۵
چون حل نمیشود به سخن مشکلات عشق
در حیرتم که فایدهٔ قیلوقال چیست؟
۶
ای دمبهدم به خون هلالی کشیده تیغ
مسکین چه کرد؟ موجب چندین ملال چیست؟
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.