۰
در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
دانند حریفان که در آن هم نظری داشت
۱
هر لاله، که با داغ دل از خاک برآمد
دیدم که: ز سودای تو پر خون جگری داشت
۲
امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟
گویا ز پریشانی دلها خبری داشت
۳
فریاد! که رفت از سرم آن سرو، که عمری
من خاک رهش بودم و بر من گذری داشت
۴
با جام و قدح عزم چمن کرد، چو نرگس
هر کس که درین روز بکف سیم و زری داشت
۵
زین مرحله آهنگ عدم کرد هلالی
مانند غریبی، که هوای سفری داشت
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.