اثر ادبی

شمارهٔ ۷۹

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت

یار اگر اینست، بالله می توان از جان گذشت

۱

از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکلست

راست میگویم، بلی، از راستی نتوان گذشت

۲

جز بروز وصل عمر و زندگی حیفست حیف

حیف از آن عمری که بر من در شب هجران گذشت

۳

یار بگذشت، از همه خندان و از من خشمناک

عمر بر من مشکل و بر دیگران آسان گذشت

۴

چون گذشت از دل خدنگش، گو: بیا، تیر اجل

هر چه آید بگذرد، چون هر چه آمد آن گذشت

۵

پیش ازین گر جام عشرت داشتم، حالا چه سود؟

از فلک دور دگر خواهم، که آن دوران گذشت

۶

خلق گویندم: هلالی، درد خود را چاره کن

کی توانم چاره دردی که از درمان گذشت؟

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…