۰
در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
مشکل که ازین کوی برم جان بسلامت
۱
نتوان گله از جور و جفایی که تو کردی
جور تو کرم بود و جفای تو کرامت
۲
امروز درین شهر مرا حال غریبست
نی رای سفر کردن و نی روی اقامت
۳
شد سیل سرشکم سبب طعنه مردم
توفان بلا دارم و دریای ملامت
۴
«قد قامت » و فریاد مؤذن نکند گوش
آن کس که بفریاد بود زان قد و قامت
۵
ای دل، که تو امروز گرفتار فراقی
امروز تو کم نیست ز فردای قیامت
۶
بی روی تو یک چند اگر زیست هلالی
جان میدهد اینک بصد اندوه و ندامت
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.