۰
مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟
۱
چون جلوهگاه سبزخطان شد مقام دل
ما را دگر به سبزه و صحرا چه احتیاج؟
۲
تا کی به ناز رفتن و گفتن که: جان بده؟
جان میدهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج؟
۳
چون ما فرح ز سایهٔ قصر تو یافتیم
ما را به فیض عالم بالا چه احتیاج؟
۴
واعظ، ملالت تو به بانگ بلند چیست؟
آهسته باش، این همه غوغا چه احتیاج؟
۵
تا چند بهر سود و زیان درد سر کشیم؟
داریم یک سر، این همه سودا چه احتیاج؟
۶
دور از تو خو گرفته هلالی به کنج غم
او را به گشت باغ و تماشا چه احتیاج؟
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.