اثر ادبی

شمارهٔ ۹۸

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد

آب آتش شود و شعله بصحرا افتد

۱

بسکه از قد تو نالیم بآواز بلند

هر نفس غلغله در عالم بالا افتد

۲

روز وصلست، هم امروز فدای تو شوم

کار امروز نشاید که بفردا افتد

۳

دارم امید که: چون تیغ کشی در دمِ قتل

هر کجا پای تو باشد سرم آنجا افتد

۴

رفتی از خانه ببازار بصد عشوه و ناز

آه ازین ناز! درین شهر چه غوغا افتد؟

۵

آنکه انداخت درین آتش سوزان ما را

دل ما بود، که آتش بدل ما افتد؟

۶

دل مدهوش هلالی، که ز پا افتادست

کاش در جلوه گه آن بت رعنا افتد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…