اثر ادبی

شمارهٔ ۱۰۳

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذرد

شهر پر غوغا شود، چونان که ماهی بگذرد

۱

روزم از هجران سیه شد، آفتاب من کجاست؟

تا به سویم در چنین روز سیاهی بگذرد

۲

چون به ره می بینمش، بیخود تظلم می کنم

همچو مظلومی که بر وی پادشاهی بگذرد

۳

ای که در عشق بتان لاف صبوری می زنی

صبر کن، تا زین حکایت چند گاهی بگذرد

۴

نگذرد، گر سالها باشم به راهش منتظر

ور دمی غایب شوم، آن دم چو ماهی بگذرد

۵

با وجود آنکه آتش زد مرا در جان و دل

دل نمی خواهد که سویش دود آهی بگذرد

۶

ساقیا، لب تشنه مردم، کاش بر من بگذری

وه! چه باشد آب حیوان بر گیاهی بگذرد؟

۷

در صف خوبان تو در جولان و خلقی در فغان

همچو آن شاهی که با خیل و سپاهی بگذرد

۸

گفت: می خواهم که از پیش هلالی بگذرم

آه! گر ظلمی چنین بر بی گناهی بگذرد!

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…