اثر ادبی

شمارهٔ ۱۰۶

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

نمی‌توان به‌تو شرح بلای هجران کرد

فتاده‌ام به بلایی‌، که شرح نتوان کرد

۱

ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود

غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد

۲

بلای هجر تو مشکل بود، خوش آن بیدل

که مُرد پیش تو و کار بر خود آسان کرد

۳

خیال کشتن من داشت وه! چه شد یارب؟

کدام سنگدل آن شوخ را پشیمان کرد؟

۴

جراحت دل ما بر طبیب ظاهر نیست

که تیر غمزه او هر چه کرد‌ پنهان کرد

۵

نیافت لذت ارباب ذوق، بی‌دردی

که قدر درد ندانست و فکر درمان کرد

۶

هلالی، از دل مجروح من چه می‌پرسی؟

خرابه‌ای که تو دیدی فراق ویران کرد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…