۰
باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
آری، این نخلی که من دارم، همین بار آورد
۱
کوه از سیل سرشکم در صدا آید، بلی
گریه من سنگ را در ناله زار آورد
۲
عالمی در گریه است از ناله جانسوز من
نوحه ای کز درد خیزد گریه بسیار آورد
۳
گر دل آزرده را جز داغ او مرهم نهم
بر دل آن مرهم شود داغی که آزار آورد
۴
هر که ابروی تو دید و مایل محراب شد
زود باشد کز خجالت رو بدیوار آورد
۵
تا ز خورشید جمالت گرم شد بازار حسن
هر دم این دیوانه را سودا ببازار آورد
۶
پای بر فرق هلالی نه، که بهر مقدمت
هر زمان صد گوهر از چشم گهر بار آورد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.