۰
افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
روی تو ماه بود، کنون آفتاب شد
۱
گفتم: بدور عشق تو سازم سرای عیش
غم خانه ای، که داشتم، آن هم خراب شد
۲
این آه گرم بی سببی نیست دم بدم
یا سینه سوخت، یا دل سوزان کباب شد
۳
ناصح زبان گشاد که: تسکین دهد مرا
نام تو برد و موجب صد اضطراب شد
۴
خوناب دیده این همه دانی که از کجاست؟
خونی که بود، در دل غمدیده، آب شد
۵
هر جا که هست روی تو، در پیش چشم ماست
کس در میان ما نتواند حجاب شد
۶
فارغ نشسته بود هلالی بکوی زهد
ناگه لب تو دید و خراب شراب شد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.