اثر ادبی

شمارهٔ ۱۱۶

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد

از برای صحت من آمد و بیمار شد

۱

دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم نبرد

بلکه از افغان من همسایه هم بیدار شد

۲

صبر می کردم که، درد عشق خوبان کم شود

لیک از داروی تلخ اندوه من بسیار شد

۳

مدعی، گویا، برای کشتن ما بس نبود

کان مه نامهربان هم رفت و با او یار شد

۴

هر کرا سودای زلف آن پری دیوانه کرد

خانمان بر هم زد و رسوای هر بازار شد

۵

من سگت، ای ترک آهو چشم، برقع باز کن

کز برای دیدن روی تو چشمم چار شد

۶

بس که آمد بر سر کویت، هلالی، همچو اشک

از نظر افتاد و در چشم عزیزت خوار شد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…