اثر ادبی

شمارهٔ ۱۲۱

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

از حالِ  دل و دیده مپرسید که چون شد؟

خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد

۱

ما بی خبران، چون خبر از خویش نداریم

حال دل آواره چه دانیم که چون شد؟

۲

دل خون شد و از دست هنوزش نگذاری

بگذار، خدا را، که دل از دست تو خون شد

۳

تا باد صبا در شکن زلف تو ره یافت

بهر دل ما سلسله جنبان جنون شد

۴

کردیم بامید وفا صبر، ولیکن

هر چند که کردیم جفای تو فزون شد

۵

هر قصر امیدی، که برافراخته بودیم

از سیل فراق تو بیک بار نگون شد

۶

در عشق تو گویند: بشد کار هلالی

کاری که مراد دل او بود کنون شد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…