۰
غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد
اگر عزیز جهانی، تو خوار خواهی شد
۱
اگر چو من هوس زلف یار خواهی کرد
ز عاشقان سیه روزگار خواهی شد
۲
تو از طریقه یاری همیشه فارغ و من
نشسته ام بامیدی که یار خواهی شد
۳
چو در وفای توام، بر دلم جفا مپسند
که پیش اهل وفا شرمسار خواهی شد
۴
کنون بحسن تو کس نیست از هزار یکی
تو خود هنوز یکی از هزار خواهی شد
۵
ز فکر کار جهان بار غم بسینه منه
وگرنه در سر این کار و بار خواهی شد
۶
هلالی، از پی آن شهسوار تند مرو
که نارسیده بگردش غبار خواهی شد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.