۰
دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
غافل مشو، که آه من دردمند بود
۱
از ما شمار خیل شهیدان خود مپرس
آن خیل بی شمار که داند که چند بود؟
۲
بستم بطره تو دل و رستم از غمت
آری، علاج عاشق بیچاره بند بود
۳
یک ذره مانده بود ز من در شب فراق
آن ذره هم بر آتش هجران سپند بود
۴
جان با سگان دوست، هلالی، سپرد و رفت
این شیوه گر پسند و گر ناپسند بود
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.