۰
شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود؟
۱
این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟
نقشی که پس پرده تقدیر نهان بود
۲
تنها نه من از واقعه عشق خرابم
مجنون هم ازین واقعه رسوای جهان بود
۳
امروز نشد نام و نشان دل من گم
تا بود دل گم شده، بی نام و نشان بود
۴
دی بود گمان کز غمت امروز بمیرم
امروز یقینست مرا هر چه گمان بود
۵
هر تیر جفایی، که دو ابروی تو افگند
بس کارگر آمد، که بزور دو کمان بود
۶
خود را خس و خاشاک درت گفت، هلالی
تحقیق نمودیم بسی کمتر ازان بود
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.