اثر ادبی

شمارهٔ ۱۵۴

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید

در سر ماهی شب و روزی باین خوبی که دید؟

۱

سرو من برخاست، از قدش قیامت شد پدید

غیر آن قامت، که من دیدم، قیامت را که دید؟

۲

آن زنخدان را، که پر کردند ز آب زندگی

بر کفم نه، کز کمال نازکی خواهد چکید

۳

چون در آغوشت گرفتم قالب من جان گرفت

غالبا جان آفرین جسم تو از جان آفرید

۴

چون کف پایت نهادی بر دلم آرام یافت

دست ازو گر باز داری، همچنان خواهد تپید

۵

چونکه بگذشتی تو اشک من روان شد از پیت

عزم پابوس تو دارد، هر کجا خواهد رسید

۶

میکشم بار غم از هجران و این کوه بلاست

من ندانم کین بلا را تا به کی خواهم کشید؟

۷

وه! چه پیش آمد، هلالی، کان غزال مشکبوی

ناگهان از من رمید و با رقیبان آرمید؟

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…