۰
دم آخر، که مرا عمر به سر میآید
گر تو آیی به سرم، عمر دگر میآید
۱
گر نگریم جگر از درد تو خون میبندد
ور بگریم ز درون خون جگر میآید
۲
منم آن کوه غم و درد، که سیلاب سرشک
هردم از دامن من تا به کمر میآید
۳
چون کنم از تو فراموش؟ که روزی صد بار
جلوه حسن تو در پیش نظر میآید
۴
در قفای سپر سینه به جان است دلم
که چرا تیر تو اول به سپر میآید؟
۵
سبزه نورُسته بود خوب ولی خوبتر است
سبزهٔ خط تو، هرچند که برمیآید
۶
شب ز فریاد هلالی سگت افغان برداشت
کین چه غوغاست که شب تا به سحر میآید؟
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.